چند کلامی با جناب دکتر اسماعیل نوری‌علا

  • پرینت
.



دوست عزیز و همرزم گرامی جناب آقای دكتر ‏اسماعیل نوری‌علا در آخرین مقاله از سری مقالات ‏هفتگی كه تحت عنوان کلی "جمعه گردی‌ها" منتشر ‏می‌کنند، مقاله‌ای منتشر فرموده‌اند با عنوان "ملت، ‏معنای دقیق مشروطیت: کنگرهء سکولار ‏دموکرات‌های ایران و انقلاب مشروطه".‏

‏ در این مقاله نیز ضمن تلاش برای روشنگری و اثبات ‏بی‌ارتباط بودن آن کُنگره با مقوله پادشاهی و حزب ‏مشروطه ایران لطف کرده به تفصیل به حزب ‏مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) پرداخته‌اند که ‏خواندنش برای بسیاری از ما اعضا و باورمندان به این ‏حزب حسی از مسرت، اندوه، تعجب و دل‌نگرانی بس ‏عمیق را توامان برانگیخت. ‏

مایه مسرت از آن روی که دریافتیم وجود حزب ‏و گستره اثر بخشی آن قابل انکار و نادیده انگاشته ‏شدن، حتی از سوی قلم توانایی چون قلم جناب دكتر ‏نوری‌علا هم نیست و مایه اندوه از آن روی که ‏دریافتیم هنوز پس از بیست سال تلاش و کوشش کم ‏و بیش شبانه روزی نتوانسته‌ایم آنگونه که باید و ‏شاید خود را "آنگونه که هستیم" به "روشنی و ‏بی‌ابهام" به بسیاری بشناسانیم و از قرار معلوم راه ‏درازی، هر چند بسیار کوتاه‌تر از گذشته، در پیش روی ‏داریم و تعجب از آن روی که دیدیم حتی دوست و ‏همرزم عزیزی چون جناب دکتر نوری‌علا نیز به ‏درستی و آنگونه که باید و شاید و درخور محقق دقیق ‏النظر و صریح القلمی چون ایشان است ما را ‏نشناخته‌اند و برداشت ایشان از ما و تاریخچه حزب و ‏اندیشه‌های ما مصداق دقیق همان فرموده مولانا ‏است در دفتر اول مثنوی که از زبان نی می‌فرماید: ‏

هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من" ‏

و مهم‌تر از همه اینها مایه دلنگرانی عمیق ما را از آن ‏روی فراهم كرد که دیدیم سُنت دیرینه و ویرانگر ‏شبیهه‌سازی‌های دل‌بخواه و بی‌پایه و اساس و ‏خوانش‌های بیشتر از سر صلاح دیدهای سیاسی و ‏مقطعی و نه خوانش‌های مبتنی بر اسناد تاریخی و ‏درک عمیق از مفاهیم و از وقایع تاریخی که هم در ‏انقلاب مشروطه در میان روشن فکران آن دوره به ‏وضوح و در سطح گسترده‌ای دیده می‌شد و در نهایت ‏هم آن بزرگواران را و هم انقلاب مشروطه را به ‏بی‌راهه برد و هم در به ثمر رسیدن انقلاب ویران‌گر ‏اسلامی نقشی کلیدی بازی کرد هنوز هم ‏سر‌سختانه گریبان روشنفکران، حتی روشن‌فکرانی ‏چون جناب دكتر نوری‌علا را رها نکرده و همچنان زنده ‏و پایدار مانده است. و براستی چه چیز می‌تواند مایه ‏دلنگرانی بیش از این را فراهم آورد.‏

از همین روی نیز در اینجا بیشتر به همین جنبه از ‏مقاله ایشان خواهیم پرداخت و جز اشاراتی کوتاه و ‏گذرا و تشویق خوانندگان به رفتن به سرچشمه ‏اسناد و مدارک حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) ‏و همچنین کتابها، مقالات و مصاحبه‌های زنده یاد ‏دکتر داریوش همایون که کم و بیش همه و همه با ‏برداشتها و خوانش‌های مطرح شده از سوی جناب ‏نوری‌علا در رابطه با حزب مشروطه ایران (لیبرال ‏دمکرات) و تاریخچه اندیشه‌ها و مبانی فکری آن در ‏تضاد‌اند و همه نیز در سایت حزب موجود و قابل ‏دست‌رسی برای همگان‌اند بسنده می‌کنیم.‏

چرا که اشتباه در درک تاریخچه اندیشه‌ها و افکار و ‏اهداف یک حزب بدون استناد به دلیل و مدرک و ‏واقعییت‌های تاریخی یک چیز و خوانش دلبخواه و ‏بی‌پایه و اساس و رواج عمدی یک خوانش اشتباه از ‏یک واقعه تاریخی، آنهم واقعه‌ای به اهمییت انقلاب ‏مشروطه چیز دیگری است. یکی عده‌ای را در رابطه ‏با یک حزب سیاسی به اشتباه می‌اندازد و آن دیگری ‏بسیاری را با بخشی از تاریخ سرزمین خود بیگانه ‏می‌سازد و زمینه‌ساز نتیجه‌گیری‌های غلط و به ‏بیراهه رفتن‌ها و به بار آوردن مصیبت‌های گوناگون ‏می‌شود.‏

جناب نوری‌علا در بخش " ارتباط مشروطیت با ‏پادشاهی" مقاله خود می‌فرمایند "من نیز تصدیق ‏می‌کنم که وجود حزب مشروطهء ایران و پیوند آن با ‏رژیم پادشاهی موجب آن شده است که برخی ‏مشروطه‌خواهی را با پادشاهی‌خواهی یکی بگیرند و ‏این اشتباهی است بزرگ و لازم است که توضیح داده ‏شود که چرا هیچ رابطهء لازم و ملزومی و منطقی ‏بین این دو خواست وجود ندارد." ایشان سپس به ‏‏"منشاء این پیوند غیر‌واقعی" پرداخته و ریشه آنرا "در ‏مادهء چهار اساسنامهء «حزب مشروطهء ایران» " ‏دانسته‌اند و از اسناد حزب نقل می‌كنند كه:‏

‏«ما پادشاهی مشروطه را بهترین و مناسب‌ترین رژیم ‏و شکل حکومت برای ایران می‌دانیم و از هیچ گونه ‏تلاش قانونی و دمکراتیک برای برقراری نظام ‏پادشاهی مشروطه، به پادشاهی رضاشاه دوم ‏پهلوی، فرو گزار نخواهیم کرد»."‏

ابتدا لازم است یک تصحیح کوچک انجام شود و آن ‏اینکه این اصل مورد اشاره ایشان نه اصل "چهارم" ‏‏"اساسنامه" حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) که ‏اصل "سوم" " منشور" حزب است. "منشور" اصول ‏اعتقادی و پایه‌ای و اهداف حزب را در بر گرفته و به ‏روشنی بیان می‌کند و اساسنامه راه‌کارها و ‏روش‌های اداره و عمل‌کرد و مکانیزم‌های درونی حزب ‏را تبیین می‌كند. بین این دو تفاوت بسیار است.‏

از این اشتباه کوچک که بگذریم ایشان ادامه می‌دهند ‏که : "به نظر من (یعنی ایشان) بود و نبود این جمله ‏هیچ‌گونه تأثیری بر بقیهء مفاد این اساسنامهء ‏‏(منظورشان منشور است) حزب مزبور ندارد، و به مدد ‏آن نمی‌توان روشن ساخت که:‏ ‏- حزب، «برای رسیدن به قدرت» (که وظیفهء تلاش ‏هر حزب سیاسی است)، کدام استراتژی‌ها را اتخاذ ‏کرده که برای تحقق‌شان به برقراری نظام پادشاهی ‏نیازمند باشد؟"‏

اشتباه ایشان به گمانم از آنجا سرچشمه می‌گیرد ‏که به اعتقاد "ما" به قالب نظام پادشاهی به عنوان ‏بهترین و کم خطر‌ترین قالب ممکن برای دست‌یابی به ‏یک نظام لیبرال دمکرات و نهادینه کردن ارزش‌های ‏والای آن در ایران، نه به عنوان یک اصل اعتقادی ‏مبتنی بر واقعییت‌های موجود و تاریخی ایران و ‏مکانیزم‌های درونی این نظام، که به عنوان یک ‏استراتژی برای رسیدن به هدف ( كه آنرا کسب قدرت ‏می‌نامند) می‌نگرند. ‏

لازم به توضیح است که ممکن است انتخاب قالب ‏‏"جمهوری" برای ایشان و همفکرانشان و یا بسیاری ‏از جمهوری‌خواهان نه یک اصل صرفا "اعتقادی" که ‏یک تصمیم حسابگرانه استراتژیک برای رسیدن به ‏هدفشان (کسب قدرت) بوده باشد که فکر نمی‌کنم ‏حداقل در مورد جناب نوری‌علا چنین باشد ولی به هر ‏حال برای ما چنین نیست. ‏

ما زمانی این نظام را برای آینده ایران برگزیدیم و به آن ‏وفادار و پایبند ماندیم که با وقوع انقلاب ویرانگر ‏اسلامی و سقوط نظام پادشاهی، پادشاهی در ‏پایین‌ترین نقطه از محبوبییت و مقبولییت تاریخی خود ‏بسر می‌برد. هیچگونه مزییت استراتژیکی حداقل در ‏آن زمان برایش قابل تصور نبود. اگر امروز به خاطر ‏فاجعه‌ای که قالب جمهوری حاکم بر ایران در طول این ‏سی و پنج سال به بار آورده و حمایتهای بی‌دریغ ‏بسیاری از جمهوری‌خواهان از همه گروه‌ها و ‏اندیشه‌های گوناگون آن در مقاطع مختلف از آن به ‏عمل آورده‌اند و همچنان بسیاری از آنان می‌آورند ‏می‌توان مزییتی برای قالب پادشاهی متصور شد ‏اما در آن زمان به هیچ عنوان چنین نبود! ‏

ایشان سپس ادامه می‌دهند و این پرسش را مطرح ‏می‌کنند که "در صورت رسیدن به قدرت، اجرای کدام ‏یک از «برنامه‌ها» ئی که حزب برای ادارهء کشور ‏مطرح می‌سازد موکول به برقراری رژیم پادشاهی ‏است؟"‏

‏ در پاسخ باید به عرض ایشان رساند که ممکن است ‏برنامه‌های دیگر حزب "موکول" به بر قراری نظام ‏پادشاهی نباشد اما از دید ما چهارچوب یک نظام ‏پادشاهی مشروطه و دمکرات اجرای آن اهداف را به ‏مراتب آسان‌تر و کم خطر‌تر می‌کند. همچنین است در ‏رابطه با نهادینه کردن یک "لیبرا ل دمکراسی". ‏

پس سوال ایشان که می‌پرسند" اکنون که حزب ‏مزبور ترکیب «لیبرال دموکرات» را نیز بر نام خود ‏افزوده است، چگونه می‌خواهد بین «لیبرال ‏دموکراسی» و «امر خواستاری استقرار پادشاهی» ‏پیوندی الزامی برقرار سازد؟" بلا موضوع و بی‌معنی ‏می‌شود. ‏

همانگونه که عرض شد این پیوند "الزامی" نیست ‏بلکه به اعتقاد ما چهارچوب یک نظام پادشاهی از نوع ‏مشروطه و دمکرات آن بستر مناسب‌تری برای نهادینه ‏شدن و بسط و گسترش اندیشه‌های والای لیبرال ‏دمکراسی است. ما مدعی نیستیم که قالب ‏جمهوری قادر به چنین کاری نیست تنها اعتقاد داریم ‏که قالب پادشاهی به گواهی تاریخ و مکانیزم‌های ‏درونی آن در عمل قالبی بهتر و مناسب‌تر و کم ‏خطر‌تری است. ‏

معلوم نیست ایشان این ادعای ارتباط "الزامی" بودن ‏را از کجا آورده‌اند؟ تنها نگاهی گذرا به نوشته‌ها و ‏مصاحبه‌های زنده یاد دکتر داریوش همایون این ‏واقعییت را به روشنی نشان می‌دهد که برای حزب ‏ما هرگز یک ارتباط "الزامی" برای این مسئله مد نظر ‏نبوده و نیست. ما تنها آنرا بستری مناسب‌تر ‏می‌دانیم و از این روی از آن دفاع می‌کنیم و به آن ‏وفاداریم. بین بستری مناسب‌تر دانستن یك نظام و ‏ارتباطی "الزامی" قائل شدن تفاوت بسیار است. ‏

دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه
هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا؟

و در نهایت آنکه نتیجه‌گیری ایشان در آنجا که ‏می‌فرمایند:" از آنجا که در هیچ یک از موارد فوق ‏ربطی ارگانیک یا ساختاری مابین اهداف و برنامه‌های ‏حزب مزبور با امر استقرار پادشاهی وجود ندارد، ‏می‌توان نتیجه گرفت که عبارت افزوده شده به مادهء ‏چهار اساسنامهء این حزب (منظورشان اصل سوم ‏منشور است) صرفاً به جهت «مصالح سیاسی ‏خاص» بوده و به همین دلیل هم می‌توان براحتی آن ‏عبارت را از این سند حذف کرد، بی آنکه بقیهء مفاد ‏سند مزبور خدشه‌ای بیابند." از پایه و اساس اشتباه ‏است.‏

همانگونه که توضیح داده شد این اشتباه بیشتر به ‏خاطر برداشتهای نادرست خود ایشان است که در ‏این مورد حزب طبیعتا مسئولییتی در برابر آن ‏نمی‌تواند داشته باشد.‏

ایشان سپس ادامه می‌دهند که:"طبیعی هم هست ‏که یک حزب «لیبرال» واقعی می‌تواند هم در ‏سیستم پادشاهی و هم در رژیم جمهوری فعال ‏باشد و برای به دست گرفتن زمام قدرت نیز، در هر دو ‏نوع رژیم، از طریق انتخابات عمل کند و، لذا، پافشاری ‏در «پادشاهی‌خواهی» ربطی به مقاصد و اهداف ‏حزبی‌اش ندارد." باز بی‌مورد می‌نماید ولی این سوال ‏را مطرح می‌کند که حال که چنین است و یک حزب ‏لیبرال و سکولار هم می‌تواند در یک سیستم ‏پادشاهی و هم در یک سیستم جمهوری فعال باشد ‏این اصرار ایشان و دوستانشان بر "جمهوری‌خواهی" ‏و مخالفتشان با "پادشاهی‌خواهی "ما چیست و از ‏کجا سرچشمه می‌گیرد؟

ایشان سپس در بخش "مصالح سیاسی در گزینش ‏نام «مشروطه»" در رابطه با انتخاب نام حزب دست ‏به گمانه‌زنی‌هائی زده‌اند که باز با واقعیت‌های ‏تاریخی همخوانی چندانی ندارد. ممکن است ‏بخشی از واقعیت‌ها را بیان کند اما همه آنرا بیان ‏نمی‌کند و به عمد مسکوت می‌گذارد. از جمله ایشان ‏می‌فرمایند:" برگزیدن نام «مشروطه» و ربط دادن آن ‏با سیستم «پادشاهی» باید دلیلی و ضرورتی وجود ‏می‌داشته " و این ضرورت‌ها را فهرست‌وار چنین ردیف ‏می‌کنند: شرایط روزگار تأسیس این حزب، حوزهء ‏یارگیری، یا عضو‌گیری، برای حزب جدیدی که به ابتکار ‏زنده یاد داریوش همایون، وزیر اطلاعات رژیم قبلی، ‏بوجود می‌آمد، تعلق داشتن به کسانی که انقلاب ‏سال 57 علیه آنها صورت گرفته و «جمهوری» را، ‏بعنوان بدیل «سلطنت»، پیش کشیده و این دومی را ‏منسوخ و منافع آنان را مخدوش ساخته بود. پس، ‏حزب جدید تنها می‌توانست از میان سلطنت‌طلبان ‏عضو‌گیری کند."‏

ایشان این همه را بر می‌شمارند اما بیان نمی‌کنند ‏که چرا حوزه یارگیری حزب در آن زمان تنها محدود به ‏طرفداران نظام پادشاهی می‌شد؟ بیان نمی‌فرمایند ‏که در آن دوران همه گروه‌ها و دسته‌های سیاسی و ‏بخش عظیمی از روشنفکران ایران اصولا در این حال و ‏هواها و مقوله‌ها نبودند و اعتقادی به لیبرالیسم و ‏مشروطه و این حرفها كه هیچ سهل است درك ‏درست و اعتقاد راسخی به دمكراسی هم نداشتند. ‏همه شیفته و مفتون "امام" و "انقلابی" شده بودند ‏که اگر همه آن چیزیهائی را که می‌خواستند به آنها ‏نمی‌داد، حداقل بزرگترین خواسته و آرزوشان که ‏انحلال نظام پادشاهی و برقراری یک نظام جمهوری و ‏گرفتن انتقامی كور از پادشاه فقید بود را به آنها داده ‏بود!‏

زنده یاد دکتر داریوش همایون در کتاب "من و روزگارم" ‏به روشنی توضیح می‌دهند که اصولا در آن دوران جز ‏از میان طرفداران نظام پادشاهی با تمام کمبودها و ‏کاستی‌ها و بدفهمی‌های رایج در میان آنان از میان ‏هیچ گروه و دسته دیگری نمی‌شد حزبی امروزی و ‏مترقی و لیبرال بیرون آورد. که هر چه بود آنها در ‏دوران پهلوی‌ها نظر به ترقی داشتند و نگاهی كم و ‏بیش غیر مكتبی. این چه ربطی به وزیر بودن ایشان ‏در دوران پهلوی دارد؟

اتفاقا ایشان در همانجا توضیح می‌دهند که در ابتدا ‏میزان دشمنی و بدبینی‌ئ تعداد دشمنانشان در ‏میان طرفداران پادشاهی که به غلط ایشان را ‏مسئول وقوع انقلاب می‌دانستند و به خاطر آن نامه ‏كذائی كه ربطی هم به ایشان نداشت سرچشمه ‏انقلابش می‌دانستند و سرزنشش می‌کردند و با ‏ایشان با کینه و دشمنی برخورد می‌کردند كم نبود. ‏حتی بدان اندازه كه اگر آن كینه و نفرت از گروه‌های ‏انقلابی بیشتر نبود کمتر هم نبود! كه اینها همه چیز ‏خود را به خاطر آن انقلاب از دست داده و آن ‏گروه‌های انقلابی هر آنچه را كه می‌خواستند حداقل ‏در آن مقطع بدست آورده بودند.‏

‏ به هر حال برای روشن‌تر شدن این بخش و جلوگیری ‏از اینکه مثنوی هفتاد من کاغذ شود چاره‌ای نیست ‏جز تشویق خوانندگان به رجوع به اسناد و مدارک ‏حزب و نوشته‌ها و مصاحبه‌های زنده یاد دکتر داریوش ‏همایون. که امیدواریم خوانندگان مقاله ایشان با رجوع ‏به مدارک و اسناد حزبی بتوانند خود به جمع‌بندی ‏واقع‌گرایانه‌تر و منصفانه‌تری از آنچه جناب نوری‌علا ‏نوشته‌اند دست یابند.‏ ‏ ‏

و اما آن بخشی از مقاله ایشان که مایه دلنگرانی ما ‏را فراهم کرد بخشی است که ایشان آنرا تحت ‏عنوان" و اما خوانش دیگری از مشروطیت" به رشته ‏تحریر در آورده‌اند. ایشان می‌فرمایند: اما همیشه این ‏امکان وجود دارد که داستان مشروطیت و حکومت ‏برخاسته از آن را به طریق دیگری هم خواند:‏

‏«انقلاب مشروطه علیه سلطنت سُنتی و تاریخی ‏صورت گرفت اما چندان قوت نداشت که آن را کلاً ‏ملغی کند، پس تصمیم گرفته شد که قدرت سلطنت ‏را به یک قانون اساسی سکولار ـ دموکرات "مشروط" ‏نمایند. یعنی، پادشاهی جزئی از مشروطیت نبود و ‏تنها عدم توان کافی برای الغای آن موجب باقی ‏ماندن این سمت در تشکل جدید سیاسی کشور ‏شد!»‏

در اینکه ممكن است خوانشهای مختلف و ‏برداشتهای گوناگونی از وقایع تاریخی کرد سخنی ‏است درست و بحثی در آن نیست چرا که پدیده‌های ‏اجتماعی و وقایع مهم تاریخی اصولا جنبه‌های ‏مختلفی دارند و از همین روی هم می‌شود آنها را از ‏زوایای گوناگون دید و مورد بررسی قرار داد. ‏

اما این بازخوانی‌ها و بررسی‌ها و دیدن وقایع از ‏زاویه‌های گوناگون عموما در محافل علمی و بی‌طرف ‏بر اساس مدارک و شواهد و نوشته‌های تاریخی و ‏امثال اینهاست نه بی‌دلیل و مدرک و از سر هوا و ‏هوس و مقاصد سیاسی و "استراتژیک" احزاب و ‏فعالان سیاسی!‏

به طور مثال معلوم نیست اینکه ایشان ‏می‌فرمایند:"انقلاب مشروطه علیه سلطنت سنتی و ‏تاریخی صورت گرفت اما چندان قوت نداشت که آن را ‏کلاً ملغی کند،" بر اساس چه مدرک و دلیلی است؟ ‏در کجا رهبران انقلاب مشروطه می‌خواسته‌اند ‏سلطنت را کلا "ملغی" کنند اما زورشان نمی‌رسیده ‏است؟ کدامشان چنین هدفی داشته‌اند؟ در کجا ‏مردم کوچه و بازار و یا روحانییون آن عصر و یا ‏روشنفکران آن دوران و یا مجاهدینی چون ستارخان و ‏باقرخان و دیگر سردمداران مشروطه چنین چیزی ‏می‌خواسته‌اند؟ بر اساس كدام مدرک؟ بر اساس ‏كدام نوشته و كدام دست خطی از سران انقلاب ‏مشروطه می‌شود چنین برداشتی را ارائه داد؟

قابل درک است که ایشان بخواهند انقلاب مشروطه ‏را که با هدف برقراری "حکومت قانون" و محدود کردن ‏قدرت شخصی پادشاهان سنتی قاجار رخ داده بود را ‏به بر اندازی كل نظام پادشاهی و لابد ‏جمهوری‌خواهی وصل کنند و استفاده سیاسی ببرند ‏و برای جمهوری‌خواهی خود و یارانشان ‏پیشینه‌ای تاریخی‌تر و ریشه‌ای عمیق‌تر از آنچه واقعا ‏داشته و دارد بسازند. ولی استفاده و تفسیر به رای ‏وقایع تاریخی و رواج بدفهمی و تفسیرهای بی‌پایه و ‏اساس به خاطر مقاصد سیاسی جز فاجعه چیز ‏دیگری به ارمغان نخواهد آورد!‏

شوربختانه این همان اشتباهی است که روشنفکران ‏در دوره مشروطه کردند و با پیوند قانون اساسی و ‏مشروطه‌خواهی به اصول اسلام و شرع انور و به ‏فرموده دکتر آجودانی در کتاب بی‌نظیر‌شان " ‏مشروطه ایرانی" "این همان است " های بی‌‌دلیل و ‏مدرک و کذائی هم خود را به بیراهه بردند و هم ‏بدفهمی‌هائی در جامعه ایران بوجود آوردند و رواج ‏دادند که ثمرات ویرانگرش را هنوز که هنوز است در ‏همه جا می‌توان دید.‏

در انقلاب اسلامی هم باز روشنفکران همین روش را ‏برگزیدند و به جای تجزیه و تحلیل درست از ‏اندیشه‌های واقعی روحانییون و شخص خمینی به ‏‏"این همان است" های کذائی و ساده‌سازی‌های ‏آنچنانی اکتفا کردند. صرفا به خاطر مقاصد سیاسی ‏فاجعه‌ای را به بار آوردند که هنوز هم که هنوز است ‏پس از سی و پنج سال به پایان نرسیده است!‏

امید می‌رفت که با گذشت این همه سال ‏روشنفکرانی چون جناب دكتر نوری‌علا حداقل از این ‏روشها دوری گزیده و از تجربه تلخ تاریخ ایران پندها ‏آموخته باشند. امید می‌رفت که تجربه تلخ این سالها ‏به ایشان آموخته باشد كه بازی با وقایع تاریخی و ‏شبیهه سازی‌های بی‌دلیل و مدرک و از سر مصالح و ‏اهداف سیاسی جز ویرانی و فاجعه چیز دیری به ‏ارمغان نخواهد آورد. ولی افسوس كه از قرار معلوم ‏چنین نشده است و این سُنت منحوسه مانده از ‏دوران مشروطه همچنان باقیست.‏

باشد که روشنفکران ایران حب و بغض‌های سیاسی ‏را کنار گذاشته و تنها با بیان واقعییت، همانگونه که ‏بوده، و نه آنگونه که می‌خواهند بوده باشد، هم به ‏رشد و توسعه جامعه کمک کنند و هم جلو ‏بدفهمی‌های فاجعه بار تاریخی را بگیرند.‏

در پایان امیدواریم كه جناب دكتر نوری‌علا از این پس ‏به جای زیر سوال بردن مشروطه‌خواهی و حمایت از ‏نظام پادشاهی حزب مشروطه ایران ( لیبرال دمكرات) ‏و بسط و گسترش خوانش‌های نادرست از وقایع ‏تاریخی كه جز به ایجاد تنش‌های بیهوده و فرساینده ‏بین مبارزان راه رهائی ایران نمی‌انجامد انرژی و وقت ‏گران بهای خود را صرف مبارزه با نظام ایران بر باد ده ‏جمهوری اسلامی كنند. همانگونه كه تا به حال ‏كرده‌اند.‏

با عرض ارادت خدمت دوست و همرزم گرامی جناب ‏آقای دكتر اسماعیل نوری‌علا و آرزوی تندرستی و ‏تلاش هر چه بیشتر ایشان برای رهائی سرزمینمان ‏ایران

شایان آریا ‏
شورای مرکزی حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات)‏