زور سکولار دموکراسی به جمهوری‌اسلامی نمی‌رسد

  • پرینت
.



برخی از فعالان سیاسی در برونمرز از چندی پیش، گفتمان سکولار – دموکراسی‌خواهی را به عنوان سلاح بُرنده‌ای در برابر رژیم حاکم بر ایران مطرح نموده‌اند و گِرد آمدن به دور این محور را راه‌کار براندازی و یا جایگزینی جمهوری‌اسلامی می‌دانند. این گرامیان، بر این باورند که سکولاریسم و دموکراسی، دو گمشده جامعه ایرانی در عصر کنونی هستند که البته هر دو نیز در گوهر خود، با نظام ولایت فقیه، تضاد ماهوی دارند و از اینرو می‌توانند فصل مشترک مخالفان جمهوری‌اسلامی برای ایجاد یک جبهه گسترده قرار بگیرد.

در اینکه رژیم حاکم بر ایران، به دلیل خاستگاه اعتقادی و ایدئولوژیک خود، با این دو دستاورد ارزشمند جهان غرب سر ستیز دارد، شک و گمانی نیست. جمهوری‌اسلامی، سکولاریسم را به کلی مردود می‌خواند و "سیاست را عین دیانت" می‌داند. در باره دموکراسی، هر چند همان رَویه ضدیت را پیموده است ولی برخی از مظاهر آن مانند آزادی بیان و حقوق اقلیت را آشکارا و مستقیم رد نمی‌کند هر چند در عمل، کارنامه سیاهی در نقض این حقوق اساسی را در سی و پنج سال گذشته از خود بر جای گذاشته است. در هر حال، جمع جمهوری‌اسلامی و سکولار- دموکراسی جمع اضداد است و حضور یکی به معنای نبود دیگری است. صد البته به خود سکولار – دموکراسی هم نقدهایی وارد است که از حوصله این مقاله بیرون است. باشد برای زمانی دیگر.

مسئله در اینجاست که هموطنانی که در پی ایجاد جبهه سکولار دموکراتها هستند، از پدیده‌هایی که می‌توانند پیامد حذف جمهوری‌اسلامی باشند (یعنی سکولاریسم و دموکراسی)، می‌خواهند به عنوان ابزار مبارزه بهره بگیرند و با آن نظام حاکم را سرنگون کنند. به عبارتی دیگر، اینان هدف را به جای وسیله نشانده‌اند. اهدافی را که تا ساقط کردن حکومت، امکان دستیابی و نهادینه کردن آنها در کشور وجود ندارد را سرلوحه گفتمان سیاسی خویش قرار می‌دهند و می خواهند با آن در میان ملت، مخاطب بیابند. بنابراین، دستمایه این گروه از هم‌میهنان (که چهره‌های فرزانه و ایران‌دوست هم در میان آنان کم نیستند) برای برانگیختن ملت بر علیه حکومت، محدود به برخی مباحث نظری در حوزه لیبرالیسم، سکولاریسم، حقوق بشری و دموکراسی می‌شود که گرچه بجا و ضروری است ولی جذابیت و توان کافی برای همراه نمودن عموم جامعه را با خود ندارد.

جمهوری‌اسلامی پا بر روی بستر هزار و چهار صد ساله اسلامی و پانصد ساله تشیع در کشورمان گذاشت و از رسوبات مذهبی اذهان جامعه نیمه توسعه یافته بهره گرفت تا قدرت را در قبضه خود درآوَرَد و همه حریفان ریز و درشت را از صحنه بدرکند. انقلاب‌اسلامی با شعار "کل یوم عاشورا"، ملت را در سال 57 به هیجانی کور و جنون آسا کشاند و در آن شرایط، خشونت و حماقت را در بطن جامعه جاری نمود. با شعار "کل ارض کربلا" ، برای صدور اسلام سیاسی به دیگر سرزمین‌ها، سرمایه‌ها و ثروت ملت ایران را ریخت و پاش نمود. باورهای مذهبی در درازای سده‌های طولانی در میان مردم ریشه دوانده و نه تنها در میان عوام که در نزد برخی خواص هم به عنصری موثر و تعیین کننده تبدیل شده‌اند. گرچه، به دلیل عمل‌کرد جمهوری‌اسلامی، اسلام‌گرایی در میان بخش بزرگی از ملت دیگر پایگاه استواری ندارد ولی هنوز به عنوان عنصر بومی شده فرهنگ ملت ایران، دستکم در سطح اگر چه نه در ژرفای جامعه، حضوری روشن و آشکار دارد. رنگ و بوی اعتقادی حکومت بسیار کمرنگ شده و سوداگری اقتصادی و سیاست بازی رندانه و سازش‌های پشت‌پرده با دشمنان ایدئولوژیک، تا حدی جای آن را گرفته است ولی هنوز آبشخور ماهیتی این نظام، تشیع است و دستگاه تبلیغاتی آن از محرم، رمضان، حج، نیمه شعبان و ...بهره می‌گیرد.

در ایران، سکولار - دموکراسی توان لازم برای اینکه به عنوان بستری مناسب جهت رویارویی با جمهوری‌اسلامی بکار گرفته شود را ندارد. نیروی دیگری که از دیدگاه ریشه‌دار بودن در جامعه و توان ایجاد روحیه و انرژی در ملت، همسنگ اسلام‌گرایی و در شرایط کنونی بلکه نیرومند‌تر از آن است، ایران‌گرایی است. ایرانگرایی فراگیر است چون پایگاه استوار و دیرینه‌ای در میان مردم دارد که از شهرهای بزرگ تا روستاها و ایلات و عشایر را در بر می‌گیرد و حتی در میان نیروهای مسلح این نظام، هواداران و مخاطبان بالقوه بسیاری دارد. پدیده‌ای که با انقلاب‌اسلامی برای چندین سال محجور شد و توسط حکومت و همدستان چپگرایش بشدت کوبیده شد، از جنس اسلام‌گرایی نیست. ناسیونالیسم نوین ایران در خود عنصر سکولاریسم را دارد چون نگاهش به ایرانیان، نگاه شهروندی مبتنی بر «ملت ایران» و نه «امت اسلام» و یا «شیعیان مرتضی علی» است. بنابر تعریف، خواهان پاسداری از منافع ملی است. پس در این وانفسای فاجعه اقتصادی در درونمرز و انزوای ایران در برونمرز، وجود جمهوری‌اسلامی به عنوان علت این سیه‌روزی‌ها را به چالش می‌کشد. بر خلاف دموکراسی، جنس وارداتی بشمار نمی‌آید. بنابراین پشتیبانان همیشگی پایگاه سُنت در ایران، ایستادگی و حساسیت کمتری به آن نشان می‌دهند و چه بسا با آن همراه شوند. در شرایطی که برخی قدرتهای بیگانه و همسایگان نامهربان کشورمان، یکپارچگی سرزمینی و همبستگی ملی ما را آماج حملات خود قرار داده اند، ایرانگرایی نه تنها هماورد نیرومندی برای نظام ولایی است بلکه پادزهری کارآمد و پرتوان برای تحریکات سمپاشی‌های قوم‌گرایانه و تجزیه‌طلبانه می‌باشد.

برکشیدن بنمایه‌های اندیشه ایرانی همچون خردگرایی، دادخواهی و آباد کردن گیتی در کنار بها دادن بیشتر به مشترکات ملی مانند جشن‌های ایرانی، شاهنامه، درفش شیر و خورشید نشان، جلوه‌های ارزنده ایران باستان، قهرمانان تاریخی و اسطوره‌ای همچون بابک، آریوبرزن، پیروز نهاوندی، آرش، رستم، سیاوش و کیخسرو و ... در کنار بی‌اعتبار نمودن بیش از پیش حکومت به خاطر بر باد دادن ثروت‌های ایران و قربانی کردن منافع ملی به دلیل منافع نظام و آسیب زدن به کیان کشور و آبروی ملت، می‌تواند سونامی اجتماعی – فرهنگی سترگی را برای جمهوری‌اسلامی به همراه داشته باشد که صد البته بار و دستاورد سیاسی بزرگ آن، برون رفت ایران و ایرانی از این بُن‌بست تاریخی خواهد بودو

در این زمینه، مطالب بیشتری را با خوانندگان گرامی در میان خواهم گذاشت.